گمشادزهي

نوشته های یک ایرانی در مورد مشکلات بخشی بزرگ از ایرانیان ساکن در استان بلوچستان و سیستان.

باورهای خوشبینانه
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٧  

قول می‌دهم:

1- که آن قدر محکم باشم که هیچ چیز نتواند آرامش ذهن من را بر هم زند./

2- که با همه از سلامتی، خوشبختی و کامیابی صحبت کنم./

3- که به دوستانم اعتماد به نفس بدهم./

4- که فقط به جنبه خوب و واقعی همه چیز نگاه کنم./

5- که فقط به بهترین‌ها بیندیشم، برای بهترین‌ها تلاش کنم و انتظار بهترین ها را داشته باشم./

6- که همان قدر که برای موفقیت خودم مشتاقم، برای دیگران نیز باشم./

7- که اشتباه‌ها و خطاهای گذشته را به فراموشی بسپارم و تلاش بیشتر برای آینده داشته باشم./

8- که همیشه حس و حال خوبی داشته باشم و در برخورد با دیگران لبخند بزنم./

9- که آن قدر وقت برای خودسازی صرف کنم که دیگر زمانی برای قضاوت در مورد دیگران نداشته باشم./

10- که در مورد آسیب رساندن به خودم بیش از حد رئوف باشم؛ در مورد عصبانی شدن، بیش از حد نجیب باشم؛ در مورد ترسیدن، بیش از حد قوی و در مورد سپردن خودم به دست نگرانی‌ها، بیش از حد بی‌خیال باشم./

11- که نظر خوبی نسبت به خودم داشته باشم و آن را به تمام دنیا اعلام کنم، البته نه با حرف، بلکه با کارهای بزرگی که انجام می‌دهم./

12- که اعتقاد راسخی داشته باشم که دنیا طرف من بوده و هرچه که برایم پیش می‌آید به خیر و صلاح من است./

    «باورهای خوشبینانه» برای نخستین بار در سال 1912، در اثری از کریستن دی. لارسون Chaistian D. Larson به نام "نیروهای شما و روش استفاده از آنها" چاپ شد./ (نقل از مجله موفقیت)


کلمات کلیدی:
 
قتل بنزین فروش
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳٠  
روز پنجشنبه جهت ملاقات بیماری رفتم بیمارستان تامین اجتماعی، در بخش اورژانس جوانی را آورده بودند که در نزدیکیهای زاهدان توسط نیروهای انتظامی تیر خورده بود. این جوان که سنش خیلی پایین بود، با وانت سوخت حمل می کرده که متاسفانه نیروهای مذکور به ایشان تیراندازی کرده در نتیجه گلوله ها به وی اصابت کرده بود. بعد از دقایقی فرد یاد شده فوت نمود. نوجوانی حدودا ۱۶ - ۱۷ ساله همراهش بود، پس از فوت فرد تیر خورده، افسر نیروی انتظامی نوجوان همراهش را در حالی که بهش می گفت: "بریم کلانتری، تکلیف تو هم باید روشن شود" به سمت کلانتری برد. از این اتفاقات در استان ما زیاد می افتد. متاسفانه به علت بیکاری، نبودن کارخانجات و نبود امکانات کشاورزی به دلیل بی آبی منطقه، عده زیادی از سر ناچاری به سمت قاچاق سوخت روی می آورند تا بدینوسیله امرار معاش بکنند. با اینکه این کار خلاف قانون و امری ناپسندیده هست، اما از طرفی ناچاری این مردم و عدم توجه به راههای اشتغال از سوی مسوولین امر، موضوع را به معضلی تبدیل کرده است. از سوی دیگر با اینکه این افراد از نظر دولت مجرم هستند ولی فکر نمی کنم جرمشان به حدی باشد که مستحق اعدام باشند. قاعدتا وقتی نیروهای انتظامی با چنین مواردی مواجه می شوند، می بایست ابتدا لاستیکهای ماشین را هدف قرار دهند و در صورتی که مجبور به تیراندازی به سوی فرد شوند، در قسمت پائین تنه و محلی که فقط از فرار فرد جلوگیری کند، گلوله را بزنند. اما اینگونه گلوله باران مستقیم به سمت راننده که باعث فوت و اعدام بدون محاکمه اش می شود، فکر نمی کنم از سوی هیچکش مورد تایید باشد. امیدوارم روزی را شاهد باشیم که هیچکس دست به خشونت و آدم کشی نزند، چون این امر از سوی هرکس که باشد، کاری مذموم و محکوم است.
کلمات کلیدی: